42
از اینکه وقفه ای تو نوشتن پیش اومد احساس خوبی نداشتم مدام با خودم کلنجار میرفتم بارها وبارها تصمیم به نوشتن گرفتم به خودم میگفتم من بدون نوشتن هیچم باید بنویسم تا زنده بمونم از روزی که دنیای پیرامونم را شناختم حس عجیبی تووجودم قلقلکم میداد وقتی شروع به نوشتن میکردم اروم میشدم خواستم بنویسم اما اینجا نمیشه همه چیز رو نوشت خیلیها تاب خواندن حقیقت را ندارند پس جوردیگری نوشتم از زندگی از عشق و روزانه هام از روی دیگر زندگی این روی سکه زندگی بعضی خوششان میاد بعضی هم نه البته حسنش اینه که اونهایی که موافقت نیستند اسیبی بهت نمیزنند فوقش یه بدوبیراهی نثارت میکنند خوبی دومش اینه که وبلاگم فیلتر نمیشه .
امروز تصمیمم رو گرفتم که بنویسم تا هرموقع که تونستم حالا که میتونم وقتشو دارم مینویسم این چند مدتی هم که ننوشتم اتفاقاتی توزندگیم افتاده زندگی من اون روال قبلی رو نداره خیلی چیزا تغییر کرده بعضی ها حق داشتند که میگفتند زیاد غره نشو اولشه همه چیز تغییر میکنه درست میگفتند اما با این تفاوت که مسیرشو درست تشخیص نداده بودند زندگی من الحمدالله شیرینتر و عشقولانه تر از قبل شده وهنوز که هنوزه من وهمسرم عاشق یکدیگه بلکه بیشتر از قبل هم شده منتظر یه توراهی هم هستیم خدا رو شکر کنکور ارشد هم قبول شدم اصفهان قبول شدم .
ادامه دارد.......................