10

تمام جسمم رو روی صندلی ول داده ام روحیه ام له له است دوست داشتم الان کنار خانمم باشم برای نهار خانمم میخواد نهار درست کنه درواقع میخواد سورپرایزم کنه ونهارخوشمزه ای برام درست کنه من ادم شکمویی نیستم ولی دسپخت خانمم رو خیلی دوست دارم هرچند شور یا....  ما خیلی کم غذا رو باهم میخوریم بغیر از صبحانه چونکه خونه پدرومادرم نزدیکه ماست و بچه های بابا همه دور هم هستیم ولی سعی میکنیم که هفته ای یک بار شام ونهار رو خودمون درست کنیم واز نشستن باهم کنارسفره لذت میبریم.

9

امروزساعت ۹صبح جلسه داشتم درحین جلسه دلم برای خانمم تنگ شد موبایلمو برداشتم واس ام اس دادم نوشتم که خیلی دوست دارم بلافاصله جوابش اومد من بیشتر دیدم دیگراعضای جلسه بهم زیرچشمی نگاه میکنند خودمو جمع وجور کردم ولی جلسه رو خلاصه کردم که زود بیام خونه پیش عزیزترین کس زندگیم.

8

عاشقانه ترین احساس تقدیم توباد تو که تمام زندگی من شدی نفس من شدی همه چیز من شدی الان که ازت دورم انگار همه چیز خود را ازدست داده ام احساس خفگی میکنم احساس تنهایی میدانم که تو هم همین احساسو داری پس زود میام دنبالت سهم پدرومادرت ازبودن توخونه شان تموم شده زود می اییم خونه تا درتنهایی خود غرق شویم و عاشقانه بگیم وبخندیم ......الان به خانمم زنگ میزنم تا برم دنبالش...

7

امروز صبح زود از خونه زدم بیرون دلم نیومد خانمم رو بیدار کنم خودم صبحونه درست کردم ونوش جان کردم بعد از ۲ یا۳ ساعتی که بیرون بودم خانمم زنگ زد وناراحت بود که چرا بیدارش نکردم که برام صبحانه درست کنه بلافاصله برگشتم خونه تا از دلش دربیارم تا وارد خونه شدم دیدم تمام لباسامو اتو کرده روی زمین گذاشته بود تا توکمد بزاره تا هر موقع دلم خواست وهرلباسی که خواستم بپوشم ازش تشکر کردم و خودمون رو اماده کردیم رفتیم عروسی اونجا مجلس خانوما واقایون جدا بود خیلی دلمون برای یکدیگه تنگ شده بود به همدیگه اس ام میدادیم واز این طریق جویای احوال بودیم همین که عروسی تموم شد من وهمسرم اولین کسایی بودیم از گروه متاهلین که سوار ماشین شدیم وزود اومدیم خونه .

6

الان ساعت ۱۰ شب

بعد از خوردن شام خیلی شوری که خانمم درست کرده بوداومدم پشت کامپوتر نشستم وهنوز مزه شور غذا تو دهنمه البته من خیلی از دسپختش تعریف دادم تا نارحت نشه وهمچنان با روحیه اشپزی کنه ومن همچنان منتظر اونروز میمونم تا غذاهای خوشمزه برام درست کنه البته خودش خیلی به اشپزی علاقه پیدا کرده وتمام سعیش هم میکنه من ازش خیلی راضیم وقتی تلاششو میبینم تا اشپزیش خوب شه

5

الان که این پست رو میزنم باخانمم قهر کردم بیشتر شبیه لج کردنه ولی چون بیرون از خونه بودم با دوستام فرصتی نشد تا ازش معذرت خواهی کنم البته من وخانمم برای معذرت خواهی از هم پیشقدم میشیم واجازه نمیدیم که این ناراحتیهای پیش وپا افتاده عمق پیدا کنه اخه ما همدیگه رو خیلی دوست داریم و از اینکه اینجور خانواده ها رو که عاشقانه زندگی میکنند رو میبینم حال میکنم وارزوم اینه که همه خانواده ها خوش باشند

4

الان ساعت۷.۳۰ شبه توخونه نشستم خونه سوت وکوره اخه خانمم خونه باباشه ومن خیلی احساس تنهایی میکنم میخواستم برم دنبالش از شانس بد من خونه باباش مهمون دارند وخانمم باید بشینه کمک مادرش کنه من هم باید تا ساعت ۱۰ دوریشو تحمل کنم.موبایلو برمیدارم وزنگ میزنم خانمم جواب داد خیلی دلش گرفته بو اونم دلش برام تنگ شده بود.دیگه قبول کردیم که تا ۱۰ شب تحمل کنیم .

3

الان ازدفترم خارج میشم تا همسرم رو ببرم خونه مادر زن اونا همسرم رو خیلی دوست دارند وتحمل دوریش رو ندارند من هم بخاطر اینکه این بلا سر خودم نیاد وبچه هام در اینده به من واحساساتم توجه کنند هوای اونا رو دارم وکمی سختی ودوری همسرم رو باید تحمل کنم موبایلم زنگ خورد خانممه الو الان دارم میام عزیزم ........

2

من وهمسرم همیشه دوست داریم تنها باشیم توی خونه خودمون بشینیم وبه همدیگه فکر کنیم مادر زن خیلی شاکیه اخه اون توخونه تنهاست وپسراش زیاد خونه نیستند شوهرش هم خارجه بخاطر همین همیشه میخواد که دخترشو ببرم خونه اونا ولی من دوست ندارم چونکه تنهایی ما ازبین میره ووقتی هم که از هم دور میشیم دلمون برای همدیگه خیلی تنگ میشه واس ام اس بازی میکنیم اینها رو که میگم فکر نکنید که بچه هستیم ما هردو تحصیلات عالی داریم و جایگاه اجتماعی بالایی در شهرمون داریم ولی چه کنیم که عاشقیم عاشق

من و همسرم

من وهمسرم متعلق به ۲ قبیله معروف ولی مخالف یکدیگر در یک شهر کوچک هستیم ما به مدت ۸ سال باهم نامزد بودیم ولی تحت شدیدترین تهدیدات واختلافات البته بیشتر ازجانب قبیله همسرم به رابطه مون ادامه داد یم همسرم طی این مدت در تنگنای شدیدی قرار داشت تحت فشار خانواده وفامیلش اما تسلیم نشد تا اینکه ما طی همین مدت با هم ازدواج کردیم حتی تهدید به قتل شدیم  ازدواج ما خیلی با شکوه برگزار شد ومن وهمسرم از این بابت خیلی خوشحال هستیم وزندگی عاشقانه ای داریم این وبلاگ رو برای انعکاس عاشقانه ها و روزانه های من وهمسرم ایجاد کردم تقدیم میکنم به همسر مهربانم.

امیدوارم این مکان تبدیل بشه به یک پایگاه هی برای تمام همسران عاشق