تبليغاتX
اعترافات من وهمسرم

اعترافات من وهمسرم

درموردزندگی من وهمسرم میباشد دوستی ها عاشقانه ها و.......

دوباره سلامی وکلامی

از اینکه وقفه ای تو نوشتن پیش اومد احساس خوبی نداشتم مدام با خودم کلنجار میرفتم بارها وبارها تصمیم به نوشتن گرفتم به خودم میگفتم من بدون نوشتن هیچم باید بنویسم تا زنده بمونم از روزی که دنیای پیرامونم را شناختم حس عجیبی تووجودم قلقلکم میداد وقتی شروع به نوشتن میکردم اروم میشدم خواستم بنویسم اما اینجا نمیشه همه چیز رو نوشت خیلیها تاب خواندن حقیقت را ندارند پس جوردیگری نوشتم از زندگی از عشق و روزانه هام از روی دیگر زندگی این روی سکه زندگی بعضی خوششان میاد بعضی هم نه البته حسنش اینه که اونهایی که موافقت نیستند اسیبی بهت نمیزنند فوقش یه بدوبیراهی نثارت میکنند خوبی دومش اینه که وبلاگم فیلتر نمیشه .

امروز تصمیمم رو گرفتم که بنویسم تا هرموقع که تونستم حالا که میتونم وقتشو دارم مینویسم این چند مدتی هم که ننوشتم اتفاقاتی توزندگیم افتاده زندگی من اون روال قبلی رو نداره خیلی چیزا تغییر کرده بعضی ها حق داشتند که میگفتند زیاد غره نشو اولشه همه چیز تغییر میکنه درست میگفتند اما با این تفاوت که مسیرشو درست تشخیص نداده بودند زندگی من الحمدالله شیرینتر و عشقولانه تر از قبل شده وهنوز که هنوزه من وهمسرم عاشق یکدیگه بلکه بیشتر از قبل هم شده منتظر یه توراهی هم هستیم خدا رو شکر کنکور ارشد هم قبول شدم اصفهان قبول شدم .

ادامه دارد.......................

+نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت11:23توسط مردخانه | |

سلام

تشکروسپاس فراوان خدمت تمام کسانی که در مدت غیبت اینجانب بنده نوازی نمودند وباکامنتهای خودشان محبت وحسن نیتشان را ابرازداشته اند هرچند امیدوارم کوتاهی این حقیر رو درپاسخ دادن به کامنتهایشان را موردعفو قرار خواهند داد بعد از یک دوره مشغله کاری سنگین وعدم پرداختن به این وبلاگ سعی میکنم تا درحد امکان با راهنماییهای شما کاربران عزیز این وبلاگ را همچنان سرپا نگه دارم وافتخار اشنایی رو با دوستان جدید همچنان داشته باشم خیلی از کاربران به نوشته هایم با دیده محبت نگاه کردند وعده ای انها را مورد تمسخر وبی فایده دانسته خدمت اندسته عزیزانی که تحمل چنین نوشته هایی روندارند عرض کنم این وبلاگ مختص به علایق ودلنوشته های شخصی خودم میباشد وهیچ انتظاری هم نیست که مورد پسند وقبول همگان قرار بگیره هرچند خودم رو ادم انتقادپزیری دانسته وانتقادات را با اغوش باز میپزیرم اما نباید مورد استهزا وتمسخر قرار بدهند

درمورد زندگی شخصی خودم هم بگویم کماکان با عشق وعلاقه به زندگیمان ادامه میدهیم هرچند با گذشت زمان تجربیات ارزنده ای نصیب ادم میشه که در پستهای بعدی به انها خواهیم پرداخت وفعلا این چند سطررا موقتاازاینجانب داشته باشید تا پستهای بعدی بصورت مفصلتر به این موضوعات خواهیم پرداخت

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت9:56توسط مردخانه | |

ازتمامی کاربران عزیز پوزش میطلبم که تمام درخواستها و دعوتاشون بدون جواب مونده دراسرع وقت بعدازامتحانات ارشد بروز میشم تا اونموقع همه روبه خدای بزرگ میسپارم.

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت13:0توسط مردخانه | |

دیروز کمی باخانمم حرفم شد روی موضوعی لج کردیم ولی بعد ازچند دقیقه قضیه روفیصله دادیم اما نهارشو نخورد وخیلی هم گشنه بود اما حدس زدم ته قلبش هنوزدلگیره بعدازظهر روی تخت دراز کشیده بودم خودشو اماده میکرد بره دانشگاه موقع رفتن خداحافظی سردی کرد ورفت با خودم فکر کردم که چطوری از دلش دربیارم خلاصه تا دیروقت دانشگاه بود اس ام اس دادم که نهار خورده یا نه جوابمو نداد تا دیروقت کلاس داشت حول وحوش ساعت 8 شب زنگ زد که دروباز کنم خودم رفتم استقبالش به محض دیدنم سلام کرد وبهم گفت مگه برات مهمه که نهار بخورم یانه؟گفتم خو اره ولی چیزی دیگه نگفتیم تا اومدیم توخونه دروکه باز کردیم گفت خیلی گشنمه وخیلی خسته  منظورش این بود که غذا ازبیرون بگیریم گفتم باشه حالا بریم تو به محض اینکه وارد خونه شدیم سر جاش وایسادونگاهشو دوخت به طرف من و شروع کرد به بوییدن ورفت به طرف اشپزخونه وقتی دید همه چیز اماده است و شام برایش درست کردم خیلی خوشحال شد وانگار نه انگار که ظهر ما باهم حرفمون شده واون قضیه رو بکلی فراموش کردیم رومیز نشست شامشو جلو گذاشتم وبا خوشحالی وناباورانه نشست به خوردن.

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت19:16توسط مردخانه | |

خیلی ازکاربران پیشنهاد داده بودندکه خانمی هم بیاد تواین وبلاگ بنویسه من هم یه راست این پیشنهاد رو به ایشون انتقال دادم ولی جواب دادند الان فرصت نوشتن ندارم درگیر امتحانات میان ترمه وچون ترمه اخره واحد هم زیاد گرفته ولی من اصرار کردم یه چیزی بنویسه تا به خواسته کاربران بی احترامی نشه ایشون گفتند که از طرفشان بنویسم من شوهرم روخیلی دوست دارم وبهش افتخار میکنم وقول دادند که به همین زودی خواهند نوشت واز همه شماها تشکر کرد.

+نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت13:5توسط مردخانه | |

چندروزیه مشکل حادی پیدا کردم ضامن کسی شدم ومتاسفانه دوستم رفته دبی ومن باید تاوان پس بدم ازاین جهت که اعتبار ادمی روبزرگترین سرمایه میدونم نمیخوام نام نیک خانوادگیم خدشه دارشه ازپدرجان هم نمیخوام کمک بگیرم سعی میکنم خودم این قضیه روحل کنم خانمی بنده خدا خیلی تلاش میکنه روحیه امو درست کنه ودلداریم میده دیشب توخونه نشسته بودم که طلاهاشو اورد جلوم گذاشت وگفت برو بفروش خیلی حالم بد شد.........

+نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت12:8توسط مردخانه | |

این روزا خیلی کم میرسم به وبلاگم بیام مشغله کاری مجال مناسب برای ادم باقی نمیزاره همیشه قبل از ازدواج فکر میکردم با ازدواج همه کارا درست میشه همه چیز سرجای خودش قرار میگیره زندگی نظم بهتری پیدا میکنه ولی همه چیز به عکس شد حتی اون باشگاهی که قبل از ازدواج بطورمنظم میرفتم رها شد امروزخیلی نشستم وبا خودم فکر کردم وسعی کردم علت بوجود اومدن این وضعیت روبیابم نتیجه ای که یافتم این بود نظم ارتباطی با متاهل یا مجرد بودن نداره نه اینکه بی تاثیره ادم درهرشرایطی باید برنامه ریزی ونظم روسرلوحه زندگیش قراربده وهرچیزی سرجای خودش قرار بگیره از امروز تصمیم گرفتم برنامه ریزی بیشتری داشته باشم  چرا که با متاهل شدن مسولیت زندگی بیشنتر میشه ولازمه موفقیت هم برنامه ریزیه ببینم چی پیش میاد.....

+نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت17:26توسط مردخانه | |

روزهای ارامش و مملو از عشق که درخانه موج میزند واین رو مدیون همسر مهربانم هستم که تمام سعی وتلاشش رو برای فراهم کردن چنین محیطی بکار بسته تا من با ارامش کامل بسر ببرم ومن در مقابل باید جبران این همه محبتاش روبکنم میخوام برنامه یک سفر خارجی رو تدارک ببینم ویا شاید هدیه ای ارزشمند بتونه جبران این محبتاش روبکنه ..........

+نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت11:58توسط مردخانه | |

سلام

فردا روز بزرگیه عید قربان بزرگترین ومهمترین عید مسلمانان از طرف خودم وخانم به همه مسلمانان خانواده ها بویژه خانواده های عاشق تبریک میگیم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت10:44توسط مردخانه | |

ازاینکه الان کمتر مجالی برای پرداختن به وبلاگ و نوشتن دراین مکان باقی میمونه سخت ناراحتم چونکه دوستان عزیزی که میان اینجا نظر میدن وبنده رو مورد لطف خودشون قرار میدن انتظار پاسخ گویی به نظرات پیشنهادات وانتقاداتشونو دارند که متاسفانه بنده ازعهده این کار برنیومدم اطمینان داشته باشید به خاطر مشغله کاری بوده و لطفا بی ادبی تلقی نشه همه شماها رو بویژه خانواده هایی که عاشقانه زندگی میکنند رو دوست دارم واون عده ای هم که تو زندگیشون کمی مشکل دارند انشاله که  با درایت خودشون حل خواهد شد.

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت12:33توسط مردخانه | |